غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
589
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بوضوح پيوست امير حسن صوفى ترخان و دولتخواجه و امير جهانشاه ايناق و امير چهار شنبه را با ده هزار سوار بنصرت نصر اللّه و رعاياء ساوه مامور گردانيد امراء ميرزا اسكندر چون بر توجه اين لشگر وقوف يافتند با يكديگر مشورت نموده دفتر عهد و پيمان ميرزا اسكندر را بر طاق نسيان نهادند و بقدم اخلاص و دولتخواهى بامراء ايلغار خاقان عالى مقدار پيوستند و باتفاق متوجه اردوى همايون گشتند در نواحى قلعه شهريار بيان قوچين و عبد اللّه پروانچى و سعد اللّه بشرف بساط بوس شهريار نامدار مشرف گشتند و موكب همايون بساوه شتافته در آنمقام امير حسن صوفى و امير سيد على و ساير امراء ميرزا اسكندر را بملازمت خاقان فريدونفر رسانيدند و آنحضرت درباره آن زمره اصناف عواطف و مراحم مبذول داشت و در فضاى دلگشاى ساوه هواى شكار فرموده لواى جهانگشاى بصوب اصفهان برافراشت . ذكر وصول موكب نصرتنشان به ظاهر اصفهان و بيان بعضى از وقايع كه روى نموده بود در آن اوان چون حضرت خاقان سعيد در ولايت ساوه از امر شكار بازپرداخت شنقار همت عالى نهمت در هواى صيد ملك پرواز داده يورش اصفهان را پيش نهاد خاطر ساخت و پس از قطع منازل باغ رستم كه در دو فرسخى آن بلده است از يمن مقدم آن پادشاه عالم رشك افزاى گلستان ارم گرديد . شيخ محمد و قرابت امير عباس و شيخ على قزاق با قرب سيصد سوار از ميرزا اسكندر گريخته و در آن منزل بسعادت بساط بوسى استسعاد يافتند و بعضى از احشام و صحرانشينان آن حدود نيز باردوى كيهان بوى شتافته در سلك ساير بندگان آستان سلطنت آشيان منتظم شدند و ميرزا اسكندر از مشاهدهء اين صور در لجه انديشه افتاده با امرا و اركان دولت طريق مشورت مسلوك داشت و خواطر صغار و كبار برافروختن آتش جنگ و پيكار قرار يافته با لشگرى چون فيض سحاب بيحساب و مانند قطرات امطار ناشمار از درون اصفهان بميدان مردان خراميد و فرمان واجب الاذعان خاقان عالى مكان بمقابله و مقاتله دشمنان صادر گشته لشگر بحر جوش رعد خروش روى باصفهان آوردند بعد از تسويه صفوف و پيش از استعمال سيوف ميرزا اسكندر صولت و شوكت لشگر خاقان عالى گهر را به عين اليقين مشاهده نموده دانست كه تاب مقاومت به آن حضرت از حيز قدرت او بيرون است لاجرم بيراق و اتفاق سرداران فارس و عراق پشت بر معركه كرده روى گريز باصفهان آوردند و دلاوران موكب ظفرنشان شاهرخى ايشان را تعاقب نموده جمعى كثير بتيغ تيز گذرانيدند و ميرزا اسكندر بهزار حيله خود را در شهر انداخته خاقان سعيد در 4 ماه ربيع الاول سال مذكور در ظاهر اصفهان نزول اجلال فرمود و امرا و لشگريان را